تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 
- آقا ... خیلی سرده ... تعطیل کنیم ....؟

- شما ها که کلهم تعطیل هستین ......

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:37  توسط ووهومن  | 
به نظر شما ... احتیاجی به بیان این مطلب هست ......؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:48  توسط ووهومن  | 
- چرا چپ چپ نگاه می کنی ...؟ لباس به این چسبونی می پوشن ... خوب ... جلب توجه می کنه ... چشم آدم می افته ...  مگه ما دل نداریم ... ؟  چی میشه ما هم یه واکسی به چشامون بزنیم.....؟

- اشکال نداره عزیزم ... واسه دل تو و واکس چشات هم که شده ... می رم عین همین رو می خرم ... تو خیابونا می پوشم ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:29  توسط ووهومن  | 
یه اس.ام.اس: می دونی اگه شب بری خونه و با یه ذره عشق و یه ذره محبت و یه ذره ملایمت روبرو بشی ....................................................................... معنیش اینه که زنگ رو عوضی زدی ...؟

جواب : ما که عوضی هم از این اشتباها نکردیم  ...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 9:4  توسط ووهومن  | 
- سی سال پیش ... وقتی بابای میترا گفت اگه با هم ازدواج کنین ... برای ادامه تحصیل می فرستمتون ایتالیا ... آپارتمان های خیابون کریمخان رو هم به نامت می کنم ...  بهش گفتم ... مرسی از لطفتون ... ولی من می خوام زن بگیرم ... نه اینکه شوهر کنم ...

- فعلا" که هم شوهر کردی ... هم دوتا آجر هم بنام خودت نداری ...

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:15  توسط ووهومن  | 
جواب سوال دیروز رو از لابلای مطالب همشری آن لاین یافتم ......

گروه شهري همشهری:
قاليباف و معاونانش در قالب يك ستاد بحران با حضور در مركز نظارت و كنترل ترافيك تهران هدايت رفت و آمد در برف سنگين تهران را به عهده گرفتند.

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:42  توسط ووهومن  | 
کسی می دونه چطور شد که آمادگی شهرداری در مقابل بارش برف و اون همه تبلیغات تلویزیونی و اون همه ظروف نمک و شن ... تبدیل شد به افتضاح دیروز؟
  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:2  توسط ووهومن  | 
واسه من تو دنیا ... هیچکی تو نمیشه ؟
  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:39  توسط ووهومن  | 
- عیدم مبارک ... !!!

- حالا عیدی چی می دی ...؟

- عیدی رو حضوری می دن ... وقتی اومدی دست بوس ...

- اونوقت سینه ات رو هم که باید ببوسم ...

  نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 9:17  توسط ووهومن  | 
- من که دیگه غلط بخورم اگه زن عقدی بگیرم ...
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:27  توسط ووهومن  | 
- من هر جور شده خودمو واسه شام می رسونم ...

- آره بابا می دونم  .... تو حتما" باید مراقب خورد و خوراکت باشی ...

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:0  توسط ووهومن  | 
دیشب قربان افتاده بود رو یلدا ...
  نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 8:56  توسط ووهومن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM