تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 
و خدا ... ووهو را آفرید ...
  نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:23  توسط ووهومن  | 
سلام ... دایی جان
  نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 0:48  توسط ووهومن  | 
- تو که روزه نبودی .... !!!

- از موهبت روزه گرفتن بی بهره ام  .... از نعمت افطاری کردن هم محروم کنم خودم رو .... ؟!

  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 5:35  توسط ووهومن  | 
- مرسی بهم سوژه دادی ... امیدوارم صدتا سوژه خوب ... واسه پست کردن ... به تورت بخوره ....

- اما ... من امیدوارم ... صد تا سوژه خوب ... واسه تور کردن ... به پستم بخوره ...

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:24  توسط ووهومن  | 

- چرا روزه نمی گیری ...؟

- من که صبح میام از خونه بیرون تا شب نمی تونم چیزی بخورم . حالا چرا منتش رو سر خدا بذارم ...؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:15  توسط ووهومن  | 

تو که یه بطر ویسکی می بینی نمی تونی جلوی شکم واموندت رو بگیری .... غلط میخوری می گی منو سحری بیدار کنین ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:35  توسط ووهومن  | 
- پشتم رو خالی کردن ... آخه آدم به کی می تونه اطمینان کنه ....؟!

- تو این زمینه ... ؟ ... فقط به برو بچز قزوین ... 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:36  توسط ووهومن  | 
- خیلی خوب می شد اگه سن تکلیف دخترا از ۲۰ سالگی بود ...
- اونموقع هیچوقت مکلف نمی شدن ... چون همیشه از ۱۹ میرن تو ۱۸ ...
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:6  توسط ووهومن  | 
مرا بوسید ..... مرا بوسید ....
  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط ووهومن  | 
- چرا خانومت رو نمیاری غواصی ...؟

- قربونت ... من از دست اون .... از روی کره خاکی به زیره خروار ها آب پناه آوردم ... تو میخوای این آرامش هم از من بگیری...؟

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:10  توسط ووهومن  | 

از تمامی دوستانی که در این دو روز ... با کامنت ( خصوصی و عمومی ) .. آف ... پی ام ... اس ام اس ... تلفن ... در مورد پست های قبلی تذکراتی دادند ... و با اضافه کردن یه جمله ی " ببخشیدا .... ولی  خیلی ( ....... ) بود" ... هر وصله ای رو که دوست داشتند به ما چسبوندند ... نهایت تشکر و قدر دانی خودم رو ... اعلام می کنم .... 

اما بعد :

- آدم ها ابعاد وجودی مختلف دارن ...

- خوبی یا بدی آدم ها رو ... تمام ابعاد وجودی اونها مشخص می کنه  ... نه یک بعد خاص

- از کسانی که فقط اون قسمت از ابعاد وجودیشون رو که  مورد پسند جامعه است به نمایش می ذارن حذر کنین ...

- نه در محیط عمومی ای مثل کامنت دونی وبلاگ ... در محیط های خصوصی تر ... مثل پی ام ... نظر خصوصی ... تلفن ... و .... هر کس از من کوچکترین حرفی که بی حرمتی ... یا ورود به حریم شخصی ... تلقی بشه شنیده ... لطفا" در کامنت دونی همین پست ... اعلام کنه ...  اگه می تونه ...

- مثل همه شما ... رفتاری رو که فکر می کنم درسته ... انجام می دم ...

- هیچوقت اجازه ندین ... ووهو به یه آدم جدی تبدیل شه ...

مخلص همه شما .... ووهو

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 14:22  توسط ووهومن 
- روزه می گیری .....؟

- نه ... من می رم پیشواز عید فطر ... تو بگیر ...

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:1  توسط ووهومن  | 
- ماشین من پرایده ... به کلاست می خوره با ماشین من بریم ...؟

- چه اهمیتی داره ... ؟ ... ماله من هم پرایده ... مهم اینه که خودم مرسدس بنزم ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط ووهومن  | 
- خیلی عصبی شدی وقتی شوهرت رو با اون زن تو تختخواب دیدی ؟

- آره ... آخه ملحفه ها رو تازه عوض کرده بودم ... زورم می اومد دوباره عوضشون کنم ...

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:44  توسط ووهومن  | 
- تو خجالت نمی کشی با خودرو تک سر نشین این ور ... اون ور می ری ...؟ 

- خدایی چرا ... با قید سه فوریت ... باید هر چه زودتر ... یه جی اف پیدا کنم بشونم بغل دستم ...

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 19:52  توسط ووهومن  | 
- مگه نگفتی بدون اون می میری ...؟!

- چرا ... ولی نگفته بودم هفت تا جون دارم ... گفته بودم  ..؟

  نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:57  توسط ووهومن  | 
کسی می دونه چرا کنار آرامگاه باباطاهر عریان،دست فروش ها،شعر حافظ و لباس زیر می فروشن؟
  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:20  توسط ووهومن  | 
- ای تف به ذاته هر چی آدم بد ذاته ...

- می دونی با این یه جمله چند میلیون نفرو خیس کردی ...؟ چه جاهایی رو سیل برد ...؟ حالا بیا این دستمال رو بگیر ... صورتت رو پاک کن ...

  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:37  توسط ووهومن  | 
- ما که نفهمیدیم حرف حسابت تو این وبلاگ چیه ... ؟ می شه یه ذره توضیح بدی روشن شیم؟

- روشن کردن شما کار ما نیست ... خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه ....

........................

پ.ن.  این فعل روشن کردن ... هیچ اشاره ای به دیالوگ های فیلم ممل آمریکایی نداره ...[آیکون پینوکیو]

  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 20:54  توسط ووهومن  | 
خانم ها و آقایونی که شب عروسی چراغ خطر ماشینتون رو واسه عروس و داماد روشن می کنین ... به نظرتون برای هشدار دادن ...خیلی دیر نشده ؟؟

یا شاید منظورتون اینه ... که احتیاط کنین ... این محموله ... هر آن ممکنه بره رو هوا ...؟

  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:12  توسط ووهومن  | 
آدما مثل گل می مونن ... تو میتونی تیزی خارشون رو لمس کنی ... یا لطافت گلبرگشون رو ... فقط یادت باشه ... خار گل ها ... فقط برای دفاع کردن از خودشونه ... نه زخمی کردن تو ...
  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 15:39  توسط ووهومن  | 
داره از تنهايي گريه م مي گيره ...
  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 0:41  توسط ووهومن  | 
قبول دارم که بزرگترین مشکلات دنیا ... رو سر تو یه نفر ریخته ...

حالا می خوای چیکار کنی ؟

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:34  توسط ووهومن  | 
- رفتم ۱۵۰ هزار تومان دادم ... موهامو مش کردم ... الان این سر جون می ده واسه مهمونی رفتن ...

- اون سر ... فقط جون می ده واسه زیر گیوتین رفتن ... 

  نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 21:43  توسط ووهومن  | 
بیا تو .... خودت ... بیا تو ...
  نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:32  توسط ووهومن  | 
- من مست ... مستم ...

- من هم همینطور ... اینجوری بهتره ... نتایج دیدارمون به حساب مستی گذاشته می شه ...

  نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:28  توسط ووهومن  | 
- ووهو کامنت دونیت خیلی چیپ شده از وقتی دیگه من نمیام ...

- آره خووووب .... از وقتی تو نمیای ... کامنت دونی ... کلی سبک شده ...

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:6  توسط ووهومن  | 
- ناراحت شدی از دستم ...؟ بخدا من تو دلم هیچی نیست ووهوووو ...

- مسئله اینه که تو کلت هم چیزی نیست ...

  نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:15  توسط ووهومن  | 
اون دنیا ...... تو جهنم ازت نمی پرسن جی افت ....... هیکل هایده خدا بیامرز رو داشته یا آنجلینا رو ... اگه جی اف می گیری .... خوش هیکلش رو بگیر ...

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:2  توسط ووهومن  | 
- اوه ....اوه .... ماشین چی شده ...؟

- برو از آبجیت بپرس .... یه تار موی مشکی رو روی  کت مشکی من می بینه  .... ستون به این بزرگی رو تو روز روشن ... وسط خیابون نمی بینه ... !!

  نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 0:9  توسط ووهومن  | 
- اون اين قابليت رو داره که دوستش داشته باشم ...  فکر نکن زيادي شاعرانه فکر می کنماااا .... نه.... پشت اين چيزایي که به من گفت فکر و احساس عميقي خوابيده ...

- آره خوب ... پشت اون چیزایی که گفته ... فکره ... احساسه ... و بعد هم خوابیدن ...

  نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 2:5  توسط ووهومن  | 
اول این رو بخونیین ... بعد بیاین بگین چقدر خندیدین.

  نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:18  توسط ووهومن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM