تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 
اون دنیا ... تو جهنم ازت نمی پرسن مشروبی که خوردی دست ساز بود یا پلمب شده ... مراقبت باش کور و كچل نشی با این چیزایی که می خوری ...
  نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:13  توسط ووهومن  | 
همسر یکی ار دوستان چهره ای کاملا" شرقی داشت ...

سال اول ازدواج : اصرار نکنین ... من شرق آسیا نمیام ... می ترسم زنم رو اونجا بین بقیه گم کنم ...

سال های بعد : آقا نمیاین بریم شرق آسیا من زنم رو اونجا گم و گور کنم ... ؟

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:52  توسط ووهومن  | 
- حالا نمی خوای بپرسی چند سالم شده؟

- پرسیدن نداره ... خانوما وقتی تولدشونه ... از ۱۹ میرن تو ۱۸

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:3  توسط ووهومن  | 
کسی می دونه حکم شرعی این ماچ های دیجیتالی ( ) چیه؟

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:30  توسط ووهومن  | 
- با این شرایطی که تو می گی ... من که نا امید شدم یه روزی جی اف تو بشم ...

- نا امید نباش ... من مثل مربی تیم ملی فکر می کنم ... همیشه درهای تیم ملی بروی بازیکنان با استعداد بازه ...

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:57  توسط ووهومن  | 
یه زمانی فکر می کردم این شماره ها باید به بیست برسه ... چون خیلی بیستی ... ولی دیگه نمره قبولی هم نمی گیری ...
  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:32  توسط ووهومن  | 
در عزا داری ها : دست بلند می شه ... تو سینه یا سر می خوره ...

در جشن ها : دست بلند می شه و رو دست می خوره ...

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 17:10  توسط ووهومن  | 
دنیا دیگه مثل تو نداره...؟!!
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:44  توسط ووهومن  | 
برای اینکه به هم برسیم ........ فقط یه یا علی و یه همت ......

 مگه از شهرک غرب تا آ.اس.پ چقدر راهه؟

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:57  توسط ووهومن  | 
- حالا نمی خوای منو به یکی معرفی کنی ؟

ووهو - من دوست ندارم ... باعث بدبختی کسی بشم ...

- حالا از کجا می دونی ... شاید خوشبخت شم ...

ووهو- تو رو نمی گم ... اونو می گم ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:3  توسط ووهومن  | 
ای خدا ....چی میشد ... یه چندتا از اون ستاره هات رو هم می فرستادی پایین ...؟
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:10  توسط ووهومن  | 
شما که به این زودی قرار بود خانوادتون بزرگ شه ... چرا نه ماه زودتر ازدواجتون رو ثبت نکردین ..؟
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:53  توسط ووهومن  | 
بخدا عین عدالته .......... فرق گذاشتن بین افراد.

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 12:55  توسط ووهومن  | 
- چرا ساکتی ... ؟

- دارم فکر می کنم ... می دونی چی تو مغزمه ؟

- آره خوووووب ... گچ

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9:0  توسط ووهومن  | 
چندان هم بزرگ نمی شدی ... اگه ما ها دورو برت رو نمی گرفتیم ...
  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط ووهومن  | 
اس ام اس : مي دوني فرق تو با يانگوم چيه...؟... اون جواهري در قصر بود .... تو قصري پر از جواهري ...

جواب اول : سند تو آل كردي ..؟

جواب دوم : !!!!!!!!!!!!

جواب سوم : باز اشتباه فرستادي كه ...؟

جواب چهارم : مواظب سايز دماغت باش ...

جواب پنجم : مرسي عزيزم ...

جواب ششم :‌مال كدوم ايكست بود ...؟

جواب هفتم : بازم مثل هميشه، حق با توست

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 13:14  توسط ووهومن  | 
قسمت نميشه انگار .... دست تو رو نگيرم ....
  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط ووهومن  | 
طي بخشنامه‌ي جديد سازمان تربيت بدني‌؛ حضور بانوان در تمامي مسابقات آقايان ممنوع شد. (ایسنا)

-- خوب شد حضور بانوان تو وبلاگ آقایون ممنوع نشد .... وگرنه من باید در وبلاگم رو گل می گرفتم ... 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 19:50  توسط ووهومن  | 
یکی از زندگی هیچی نمی فهمه .... اون یکی از هیچی ... هیچی نمی فهمی ...

در کنار هم خوشبخت شن ایشالله ... 

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:12  توسط ووهومن  | 
یکی طرفشو برای خودش می خواد .... اون یکی ... برای خودش می خواد
  نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:8  توسط ووهومن  | 
- این جیییییگری که گفتی با من بودی ؟

- ببخشید شوخی کردم .... ناراحت شدی ...؟

- آره ... ناراحت شدم که شوخی کردی ..

  نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:40  توسط ووهومن  | 
آهای .. سردار ... تو وبلاگستان چند نفر جا موندناااااااااااا

  نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 23:15  توسط ووهومن  | 
داشتم فکر می کردم اگه وبلاگ نویسا برن دنبال زندگی مشترک ... اسم وبلاگ مشترکشون رو چی میذارن ...؟؟ ببین چی از آب دراومد :

عمو جواد ( بلوچ خانه بدوش ) و فرزانه ( برکه دوبوآر ): بلوچ مغروق

پالپ ( قصه های عامه پسند ) و جیمبولک ( گه مخ ) : گه پسند

سعید ( مرد معمولی ) و آتیس ( تخته پاک کن نمدی ): مرد نمدی

عمیدالملک ( پسر شاهزاده ) و نرگس ( جنگل واژگون ) : شازده واژگون

 شب پره ( چشم های خیس ) و گارسیا ( خرپ خرپ های مغز یه چپ دست ) : چشم های چپ

ووهومن ( وقتی میخوای زن نگیری ) و  آنی ( دختر ترشیده ): وقتی لج کنی بگی زن نمیخوام ... ترشیدش گیرت میافته

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 22:2  توسط ووهومن  | 
از اون بالا هلو می آیه ...
  نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 0:5  توسط ووهومن  | 
- به سلامتی گواهینامه ات رو هم گرفتی ... نمیخوای منو دعوت کنی کافی شاپ ....؟

- من معتقدم وقتی یه آقا و خانوم می رن بیرون ... خانوم نباید دست تو جیبش کنه ...

- یادمه قبلا" به برابری حقوق زن و مرد هم معتقد بودی ...

  نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 6:25  توسط ووهومن  | 
- آدم واسه یه لیوان شیر ... گاو نمی خره ...

- حالا این وسط آدم کیه ... شیر کیه ... گاو کی ... ؟!

  نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:57  توسط ووهومن  | 
بابا من زن قرار نیست بگیرم ... خواستگاری هم نرم ..؟!
  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:55  توسط ووهومن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM