خاطرات و خطرات ووهو |
احمد.ی نژ.اد : برای مشکلات جهانی راه حل دارم.
یه ر وز قیمت سیب زمینی به هر دلیلی بالا میره ... کشاورزا از سال بعد برای سود بیشتر همه میرن سیب زمینی میکارن ... اما چون سیب زمینی تو بازار زیاد میشه و کسی هم دیگه پیاز نکاشته بوده ... سیب زمینی ارزون میشه و پیاز گرون ... سال بعد ... همه کشاورزا برای سود بیشتر می رن پیاز می کارن ... ولی اینبار پیاز ارزون می شه و سیب زمینی گرون ... و سال هاست که علی رغم اینکه همه اینو می دونن ... این داستان تکرار میشه ... طوری که تو کتابهای اقتصاد دانشگاهی هم به این قضیه اشاره شده ...
یه روز با یکی آشنا می شین ..... تب و تاب عاشقی احساساتیتون می کنه ... عشقتون رو قشنگ ترین عشق دنیا می بینین ... و جدایی رو محال .... اصلا" به فکر نگه داشتنشش نیستین ... طرف رو آزادِ آزاد می ذارین ... جوری که لیز می خوره و از دست می دینش .... تجربه دار می شین ..... نفر بعدی رو انقدر محکم نگه می دارین که طرف له می شه ....... نفر بعدی رو شل می گیرین ....... نفر بعدی رو سفت می گیرین ... شل ... سفت ... شل ... سفت ...
پ.ن : سهم من اما ... فقط له شدنه ...
۱ - خودکشی بخاطر فقر
.........................................................................................................................
و به این سفارش عمل ...
- چون چهارتا و نصفی طرفدار احتیاجی به استادیوم صد هزار نفره نداره ...
- عزیزم ... استفاده مکرر ... من رو دیگه نسبت به این نسخه مقاوم کرده ...
- آره خوب ... خوش اندام و پولدار هم باید باشه ...
نمی دونم چطوره که وقتی من راجع به کسی حرفی می زنم ... اسمش غیبته و من می شم گوشت برادر مرده خور... ولی همون مطلب وقتی می ره تو روزنامه و رادیو تلویزیون ... اسمش می شه اطلاع رسانی ... و طرف هم میشه ژورنالیست ... !!!
باید دید اوکراین سرش چی اومده که قزوین براش شهر امنه ... !!!
در دوران دبستان سر سه ماجرا کتک می خوردم ... اول از دست لبو فروش محل ... وقتی شعر معروف لبو لبو داغه رو براش می خوندیم و مشتریاش رو می پروندیم ... دوم از دست بچه های هیئت محل ... وقتی سینه زنان حرم توپ خونه رو ... وقتی براشون می خوندیم که غذا تموم شده بود ... این بود که نتیجه گرفتم ... حرف راست کتک در پی داره ... سوم وقتی می خواستیم میون بر بزنیم و بجای دور زدن میدون محل ... از وسطش می رفتیم ... ( گرچه خداییش هیچ چمن یا گلی رو خراب نمی کردیم ) کتک مفصلی از دست باغبون محل می خوردیم ( هنوز جای درد آفتابه ش رو ... رو سرم حس می کنم ) این بود که نتیجه گرفتم راه راست رفتن هم کتک در پی داره ...
پ.ن .۱ - کسی می دونه من چرا تنم می خاره ...؟
پ.ن.۲ - یاد اون پستم افتادم که می گفت اون بار راسته که به منزل نمی رسه ... نه بار کج ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|